امشب به یاد روی تو
با ماه خلوت کرده ام
با یاد عشق گرم تو
تا اوج هجرت کرده ام
درباره دستان تو
با ابر صحبت کرده ام
بوسیدن روی تو را
با خویش قسمت کرده ام
با دیدنت ترک غم و
اندوه و محنت کرده ام
از فکر عشقی غیر تو
همواره وحشت کرده ام
گر لحظه ای غافل شدم
بگذر ، جسارت کرده ام
هرگز مرو ، ترک مکن
من بر تو عادت کرده ام
فقط کنار همدیگه صبح وبه شب می رسونیم
مطمئنم به جز یه اسم از هم چیزی نمی دونیم
چشمات مثله دو تا شیشه تو صورتم خیره می شه
به هرجا رسیدیم می گیم عاشق می مونیم تا همیشه
هیچ موقع پیش نیومده که من برات دلتنگ بشم
سردیهای توباعث شدعین خودت دل سنگ بشم
وقتی می گم دوست دارم از خودمم بدم میاد
واسه دروغام باید بدتر از این سرم بیاد
نمی دونم چرا داریم با هم مدارا می کنیم
سردی این رابطه رو همیشه حاشا می کنیم
دلیل با هم بودنمونو خدا می دونه و بس
فقط میدونم که با توانگار که هستم تو قفس





