به وبلاگ ستاره زیبای من خوش آمدید.

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 30 فروردین 1384
امشب

امشب به یاد روی تو

                                  با ماه خلوت کرده ام

با یاد عشق گرم تو

                                تا اوج هجرت کرده ام

درباره دستان تو

                                با ابر صحبت کرده ام

بوسیدن روی تو را

                             با خویش قسمت کرده ام

با دیدنت ترک غم و

                               اندوه و محنت کرده ام

از فکر عشقی غیر تو

                              همواره وحشت کرده ام

گر لحظه ای غافل شدم

                             بگذر ، جسارت کرده ام

هرگز مرو ، ترک مکن

                             من بر تو عادت کرده ام

 

 

 

فقط  کنار همدیگه صبح وبه   شب می رسونیم

      مطمئنم  به جز  یه  اسم از هم چیزی نمی دونیم

          چشمات مثله دو تا شیشه تو صورتم خیره می شه

              به هرجا رسیدیم می گیم عاشق می مونیم تا همیشه

                       هیچ موقع پیش نیومده که من برات دلتنگ بشم

                           سردیهای توباعث شدعین خودت دل سنگ بشم

                                 وقتی  می گم  دوست دارم  از خودمم  بدم میاد

                                      واسه  دروغام  باید  بدتر  از  این   سرم   بیاد

                                             نمی دونم  چرا  داریم  با  هم  مدارا  می کنیم

                                                سردی این  رابطه رو  همیشه   حاشا  می کنیم

                                                           دلیل  با هم بودنمونو خدا می دونه  و  بس

                                                              فقط میدونم که با توانگار که هستم تو قفس

 

سه شنبه 30 فروردین 1384
امشب
امشب به یاد روی تو با ماه خلوت کرده ام با یاد عشق گرم تو تا اوج هجرت کرده ام درباره دستان تو با ابر صحبت کرده ام بوسیدن روی تو را با خویش قسمت کرده ام با دیدنت ترک غم و اندوه و محنت کرده ام از فکر عشقی غیر تو همواره وحشت کرده ام گر لحظه ای غافل شدم بگذر ، جسارت کرده ام هرگز مرو ، ترک مکن من بر تو عادت کرده ام فقط کنار همدیگه صبح وبه شب می رسونیم مطمئنم به جز یه اسم از هم چیزی نمی دونیم چشمات مثله دو تا شیشه تو صورتم خیره می شه به هرجا رسیدیم می گیم عاشق می مونیم تا همیشه هیچ موقع پیش نیومده که من برات دلتنگ بشم سردیهای توباعث شدعین خودت دل سنگ بشم وقتی می گم دوست دارم از خودمم بدم میاد واسه دروغام باید بدتر از این سرم بیاد نمی دونم چرا داریم با هم مدارا می کنیم سردی این رابطه رو همیشه حاشا می کنیم دلیل با هم بودنمونو خدا می دونه و بس فقط میدونم که با توانگار که هستم تو قفس
سه شنبه 30 فروردین 1384

نامه عاشقانه پسری عرب به یک دختر ایرانی (طنز)

یا ایـــها المــعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرســی انـا

امیـدوارم که مزاجک عین الصحت و السلامت بوده باشد .

و اگر انـــت از احـوال انا خواســته باشـی لاملال لنا سوای

فراقــک , کـــه ان هم انشــــــا الله تعالی فی همـــین ایام

دیدارنا و مرادنا حاصلوننـا . باری یا ایها العزیز انا فــی آتش

العـشق کمثـل الماهیتابه میـــسوزم! و جلز و ولزنا درآمده.

فی کـــل شبها که انا ســرم را علی المتــــــــکا میگذارم ,

اشــــــــــــــــــکنا کمثل الرودخـــــانه جاریه" علی البـــستر

و آه سوزاننی بســـــــــــــــوی آسـمان صعودن !

الهی انا قربـــــــــان انت بروم . انا قسم میخورم بجاننی و

بجانک که فی کـــل شبها ابدا" خواب فـــــــــــی چشماننا

لا داخـــــلون و اغـــلب الی صبح بیــــدارون و گریـــــه زارون فی هجرک .

انا قربان چــــشم و ابرویت بروم و جـــــــــان ناقابل الحقــیر فدای بدن ابیضت بشود !

بـخدا رنگم من هجرانک کمـــــثل الزردچوبه اصفر شــــــده

و قلبنــــــا کمثل الآلبالـــو احمر گردیده .

" آه ... آه یاویلنا کــه هــــــــــــر نصفه شب بیادکم یوقوقو ! یعنـــی وق وق !

میـکنم و هرچه نامه جات العاشقانه بسوی انت ارسالون

هیچ لاجـــوابون گویا انا را آدم لا حسابون !!! "

به جان انت که از جان الحقیر عزیزتر است قلبنا فی فراقک

مـــجروح و لباب قلبنا بروی انت مفتوح !

انا نمیدانم که چرا از من فرارون ! در صورتی کـــــــه انا من

العشـقک بیقرارون گویا لارحم فی قلبک !!!

انــــــــــــــا هستم واحد(اون) جوان(اون) الباسواد و صاحب

المعلومات الکثیره . بــا تــــــــــمام این احوال حاضرم حلقه

العبودیت و الچاکری ترا فی الگوشم آویزاننا!

رحـــــم .... ارحم ! یعنی رحم کن نگذار من(men) جفائک

خودم را با اربـــع نـخود تریاک یقتلون !!!

انا دیـــــگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتـاقون ولـی

خداوند به قدر مثقال ذره وفا فی وجودک لا آفریده !!!

انــــــــــــــا تا ثلاث ماه دیگر مرتبا" فی هر هفته واحد نامة

العاشقانة بـرای انـت مینویسم ! تا بحال زارنا متــــفکرون

و چنانچه باز هم بر درد دلـم لا یرسون آنــقدر اشکنا مـــن

الچشمنا سرازیرون تا جـــــــــــان آفرین تسلیمون !!!

آنکه من الفراقک زردا" و لاغرون

الجوان الضعیف الخفیف الکثیف !

سه شنبه 30 فروردین 1384
مرد از دیدگاه شیمی. برای تهیه این عنصر باید واکنشهای شیمیایی پیچیده ای را متحمل شد ! ابتدا مقداری اکسید اسکناس و نیترات زوریم شش ظرفیتی را در مقداری سنگ پای قزوین حل کرده و پس از مدتی گاز ادعا و سولفور قپی از آن متصاعد میشود در نتیجه به صورت رسوب روی دیواره ی سنگ پا باقی میماند*1! البته از دمپایی و وردنه هم میتوان به عنوان کاتالیزور استفاده کرد .*2 خواص شیمیایی این عنصر : بعضی از انواع این عنصر بسیار زشت و بدترکیب بوده و میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات ژل و سولفونات روغن کله پاچه دارند که پس از واکنش با این مواد نسبتا قابل تحمل میشوند. نوعی دیگر از این عنصر به علت اندکی ته چهره و آب اسکنیژه پیوند محکمی با خورده شیشه میدهد و دارای خاصیت موزیگری و همسرآزاری شدیدی هستند که برای خالص کردن این عنصر کافی ست که آن را در یک سیستم سربسته مثل آشپزخانه قرار داد و با استات قابلمه مخلوط نمود .*3 و خواص فیزیکی آن : از جنس بسیار سخت و خشن میباشد و به سرعت تحت تاثیر محیط و ناز و عشوه قرار میگیرد و از خود بیخود میشود .برای ذوب این عنصر میتوان از ناز سوزآور به کمک لبخند 2 درصد وزنی- نازی استفاده کرد.این عنصر میل ترکیبی شدیدی با عنصر زن دارد ولی به علت الکترونگاتیوی کم عنصر زن به ترکیب به صورت ضایع تبخیر میشود و مشغول التماس الکترون از عنصر زن میشود.*4 دمای جوش این عنصر بسیار پایین بوده و به سرعت به جوش می آید که برای جلوگیری از این جوشش میتوان از یک چمدان و یک اردنگی استفاده نمود و عنصر مورد نظر را به طبیعت پرتاب نمود و 4 نکته مربوط به این عنصر : *1* نکته: برای از بین بردن چربی - نرمی و نیش حاصل از زبان عنصر میتوان از گوشمالی به عنوان حلال استفاده کرد. *2* نکته ی کنکوری: در صورت کمبود امکانات آزمایشگاهی از قبیل دمپایی و وردنه میتوان از حرارت 1500 درجه جیغ فرابنفش استفاده کرد که در این صورت رسوب به صورت موش درآمده ودارای قابلیت مفتول شدن هم میباشد! *3* نکته :برای اطمینان از کم شدن خورده شیشه و سولفات روی در این عنصر میتوان تا 3 با ر آن را با کابل برق ۲۲۰ ولت الکترولیز نمود. *4* نکته ی 100 درصد کنکوری: به علت وجود کربنات هوش و اندکی اکسی شیطنت در عنصر زن عنصر مرد مجددا به صورت هویج رسوب میکند و از آن بخار یار و می و عشق و عاشقی متصاعد میشود که البته به محض یک برخورد موثر دیگر با عنصر زن دیگری به سرعت با آن هم الکترون شده و قضیه می و یار وبه صورت از آن آزاد می شود O2 زن از دیدگاه علم شیمی : این عنصر کمتر در طبیعت بصورت آزاد یافت میشود و بیشتر به صورت یک ترکیب با ماده ای مثل انیدرید تبلور و سولفات خود بینی در منازل یافت میشود. طرز تهیه : برای تهیه این عنصر باید مقداری اکسید اسکناس و نیترات کادیلاک هشت ظرفیتی را در یک ویلا مخلوط کرده و پس از مدتی گاز ناز و سولفور عشوه متساعد میشود و در نتیجه به صورت رسوب در ته ویلا باقی میماند . البته از زبان چرب و نرم هم میتوان بصورت کاتالیزور استفاده کرد. خواص شیمیائی : بعضی از انواع این عنصر بسیار زشت و بدقیافه بوده و میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات پودر و سولفات روژ و اکسید سرمه دارند که پس از ترکیب شدن با این مواد نسبتا قابل تحمل میشوند. بعضی از انواع این عنصر نیز با خورده شیشه همراه است و خاصیت شوهر آزاری شدیدی دارند.برای خالص کردن این عنصر کافیست که آن را در یک سیستم سربسته مثل اطاق قرار داد و با کربنات کتک و استات فحش مخلوط کرد. خواص فیزیکی : از جنس نرم و بسیار حساس میباشد و به سرعت تحت تاثیر محیط و احساسات قرار میگیرد . اگر مقداری اسید خشونت و کربنات سوزآور دیگری به نام آیوپاک (هوو) به آن اضافه کنیم فورا ذوب شده و به صورت اشک روان میگردد و اصلا میل ترکیب شدن با عنصر مرد را ندارد اما به محض استفاده از کاتالیزور لبخند آنچنان با این عنصر ترکیب میشود که جدا شدنی نیست.
سه شنبه 30 فروردین 1384
مرد از دیدگاه شیمی. برای تهیه این عنصر باید واکنشهای شیمیایی پیچیده ای را متحمل شد ! ابتدا مقداری اکسید اسکناس و نیترات زوریم شش ظرفیتی را در مقداری سنگ پای قزوین حل کرده و پس از مدتی گاز ادعا و سولفور قپی از آن متصاعد میشود در نتیجه به صورت رسوب روی دیواره ی سنگ پا باقی میماند*1! البته از دمپایی و وردنه هم میتوان به عنوان کاتالیزور استفاده کرد .*2 خواص شیمیایی این عنصر : بعضی از انواع این عنصر بسیار زشت و بدترکیب بوده و میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات ژل و سولفونات روغن کله پاچه دارند که پس از واکنش با این مواد نسبتا قابل تحمل میشوند. نوعی دیگر از این عنصر به علت اندکی ته چهره و آب اسکنیژه پیوند محکمی با خورده شیشه میدهد و دارای خاصیت موزیگری و همسرآزاری شدیدی هستند که برای خالص کردن این عنصر کافی ست که آن را در یک سیستم سربسته مثل آشپزخانه قرار داد و با استات قابلمه مخلوط نمود .*3 و خواص فیزیکی آن : از جنس بسیار سخت و خشن میباشد و به سرعت تحت تاثیر محیط و ناز و عشوه قرار میگیرد و از خود بیخود میشود .برای ذوب این عنصر میتوان از ناز سوزآور به کمک لبخند 2 درصد وزنی- نازی استفاده کرد.این عنصر میل ترکیبی شدیدی با عنصر زن دارد ولی به علت الکترونگاتیوی کم عنصر زن به ترکیب به صورت ضایع تبخیر میشود و مشغول التماس الکترون از عنصر زن میشود.*4 دمای جوش این عنصر بسیار پایین بوده و به سرعت به جوش می آید که برای جلوگیری از این جوشش میتوان از یک چمدان و یک اردنگی استفاده نمود و عنصر مورد نظر را به طبیعت پرتاب نمود و 4 نکته مربوط به این عنصر : *1* نکته: برای از بین بردن چربی - نرمی و نیش حاصل از زبان عنصر میتوان از گوشمالی به عنوان حلال استفاده کرد. *2* نکته ی کنکوری: در صورت کمبود امکانات آزمایشگاهی از قبیل دمپایی و وردنه میتوان از حرارت 1500 درجه جیغ فرابنفش استفاده کرد که در این صورت رسوب به صورت موش درآمده ودارای قابلیت مفتول شدن هم میباشد! *3* نکته :برای اطمینان از کم شدن خورده شیشه و سولفات روی در این عنصر میتوان تا 3 با ر آن را با کابل برق ۲۲۰ ولت الکترولیز نمود. *4* نکته ی 100 درصد کنکوری: به علت وجود کربنات هوش و اندکی اکسی شیطنت در عنصر زن عنصر مرد مجددا به صورت هویج رسوب میکند و از آن بخار یار و می و عشق و عاشقی متصاعد میشود که البته به محض یک برخورد موثر دیگر با عنصر زن دیگری به سرعت با آن هم الکترون شده و قضیه می و یار وبه صورت از آن آزاد می شود O2 زن از دیدگاه علم شیمی : این عنصر کمتر در طبیعت بصورت آزاد یافت میشود و بیشتر به صورت یک ترکیب با ماده ای مثل انیدرید تبلور و سولفات خود بینی در منازل یافت میشود. طرز تهیه : برای تهیه این عنصر باید مقداری اکسید اسکناس و نیترات کادیلاک هشت ظرفیتی را در یک ویلا مخلوط کرده و پس از مدتی گاز ناز و سولفور عشوه متساعد میشود و در نتیجه به صورت رسوب در ته ویلا باقی میماند . البته از زبان چرب و نرم هم میتوان بصورت کاتالیزور استفاده کرد. خواص شیمیائی : بعضی از انواع این عنصر بسیار زشت و بدقیافه بوده و میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات پودر و سولفات روژ و اکسید سرمه دارند که پس از ترکیب شدن با این مواد نسبتا قابل تحمل میشوند. بعضی از انواع این عنصر نیز با خورده شیشه همراه است و خاصیت شوهر آزاری شدیدی دارند.برای خالص کردن این عنصر کافیست که آن را در یک سیستم سربسته مثل اطاق قرار داد و با کربنات کتک و استات فحش مخلوط کرد. خواص فیزیکی : از جنس نرم و بسیار حساس میباشد و به سرعت تحت تاثیر محیط و احساسات قرار میگیرد . اگر مقداری اسید خشونت و کربنات سوزآور دیگری به نام آیوپاک (هوو) به آن اضافه کنیم فورا ذوب شده و به صورت اشک روان میگردد و اصلا میل ترکیب شدن با عنصر مرد را ندارد اما به محض استفاده از کاتالیزور لبخند آنچنان با این عنصر ترکیب میشود که جدا شدنی نیست.
سه شنبه 30 فروردین 1384
امشب
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد همه اندیشه ام اندیشه فرداست وجودم از تمنای تو سرشار است زمان - در بستر شب خواب و بیدار است ....هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمان ها باز خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز رود آنجا که می بافند کولی های جادو ، گیسوی شب را همان جاها که شبها در رواق کهکشانها عود می سوزند همان جاها که اخترها به بام قصرها مشعل می افروزند همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند همان جاها که پشت پرده شب ، دختر خورشید فردا را می آرایند همین فردای افسون ریز رویایی همین فردا که راه خواب من بسته است همین فردا که روی پرده پندار من پیداست !همین فردا ما را روز دیدار است ...همین فردا ... همین فردا من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد زمان در بستر شب خواب و بیدار است سیاهی تار می بندد چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است !به هر سو چشم من رو می کند فرداست سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند قناری ها سرود صبح می خوانند من آنجا چشم در راه توام ناگاه ترا از دور می بینم که می آئی ترا از دور میبینم که می خندی تر از دور می بینم که می خندی و می آئی نگاهم باز حیران تو خواهدماند سراپا چشم خواهم شد باریت شعر خواهم خواند برایم شعر خواهی خواند سیاهی تار می بندد چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است هوا آرام شب خاموش راه آسمان باز زمان در بستر شب خواب و بیدار است عطش آدمی کی فرو می نشیند ؟ پیوسته آشفته پندار روزهای خوشبختی . هم از خود هم از آن همه این همه کیستند که واژگان روزهای ما را تشکیل داده اند ؟ براستی ذهن خلاقی داریم ما آدمه همیشه آرزو داشتم دانشمندی باشم که درون یک آزمایشگاه به کشف بزرگی نائل می شود . و یا نجاری باشم که میزو مبلهای زیبا می سازد و یا گل فروشی باشم که رایحه عشق می بخشد و شاید باور نکنی گاهی دوست می داشتم جوانه ای بودم درون باغ تازه باران خورده که پروانه ای مست حضور سبزش شده است . آخ که چه شکوفاست ذهن آدمی و چه بس خطرناک است ....پندار پندار تو ... پندار پروانه .. پندار جوانه ... کی می آیی ؟
سه شنبه 30 فروردین 1384
گفتی و گفتم گفتم که دوستت دارم ، گفتی که باور نداری گفتم این کلمه را از حفظ نمی گویم از ته دلم می گویم ، گفتی دلم را نیز باور نداری سکوت تلخی کردم و از ته دلم آه کشیدم. مدتی سکوت با چشمانی خیس گونه ام خیس شد و قلبم شکسته گفتی که تو قلبم را شکستی ، گفتم که قلبت شکسته نشد ، احساست در هم شکست گفتی سکوت کن میخواهم گریه کنم ، من نیز سکوت کردم و با گریه تو نا آرام شدم و اشک ریختم گفتی بی خیالی از اشکهایم ،چیزی نگفتم ، و باز سکوت و یک آه تلخ گفتی کاش که عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه این دردها را دارد گفتی خسته شدی از همه کس ، گفتم من با تو می مانم گفتی خیلی تنهایی ، گفتم کسی که عاشق است تنهایی را نمی شناسد و باز گفتی تنهایی ، گفتم کسی که عاشق است قلب یارش باید همان تنهایی او باشد گفتی که این حرفایت تکراری است ، گفتم به جز تکرارش راهی نیست گفتی که آغوشت را میخواهم ، گفتم که منتظر بمان عزیزم گفتی که شانه هایت را میخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم گفتی که تو از حرفهایم پریشانی ، گفتم حرفی نیست و حرفهایت شکنجه ای بیش نیست گفتی که لبخندی بزن ، گفتم که حس لبخند نیست گفتم با اینکه این کلمه تکراری است و با اینکه باور نداری باز میگویم که دوستت دارم چیزی نگفتی و سکوت کردی گفتم که دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشک از چشمانم سرازیر شد و باز چیزی نگفتی و به جای سکوت اینبار تو نیز مانند من اشک ریختی ****** برگرفته شده از وب لاگ غوغای عشق در دفتر عشق ********
چهارشنبه 10 فروردین 1384

œœœœœœœœ

 

                    کردند                                                             مرا 

رسوا                                    الماس 

به جرم                     پر از 

یاس      نگاهم را

کردند

           œ          

بودم

آلاله           مرا

گل                       بازیچه

جنس                               احساس

من از                                   کردند

 

 

 

œœœœœœ

     گوهر دل را مزن بر سنگ هر ناقابلی    

       صبر کن گوهرشناس قابلی پیدا شود    

œœœœœœœ

 

چهارشنبه 10 فروردین 1384
اعتراف
بگذار اعتراف کنم که که تو را از تمام خوبیها و از تمام آرزوهایم دوست دارم تو را می خواهم که در کنارم باشی تا در گلستان زندگانیم
 
غمی نداشته باشم تو را می خاهم با تمام وجودم تو را که زیباترین دختر جهان هستی و خوبترین آنها. ای محبوبم بیا تا شراب وصال
 
را در یک جام بنوشیم بیا تا من خود را برایت قربانی کنم درست مانند زاهدی که در راه خدایش خویشتن را قربانی می کند و از همه
 
چیز می گذرد ای نازنین ، من از میان تمام جهانیان تو را برگزیدم و از همان لحظه ای دیدگانم بر چشمان تو افتاد ندائی درونم گفت این
 
همان اوی من است و دیگر نتوانستم طاقت بیاورم زنجیر قبود را شکستم و بسوی تو روی آوردم و از تو تمنا می کنم که به عشقم
 
پاسخ دهی من در راه تو از تمام علایقم چشم می پوشم و برای همین دلم می خواهد تو هم مرا از در کاشانه عشقت نرانی زیرا
 
آنوقت چاره ای ندارم جز آنکه بر غم دچار شوم.
 
 
 ای کاش که سرم بر سر زانوی تو باشد               یا پنجه من بر سر گیسوی تو باشد
چهارشنبه 10 فروردین 1384
دایره متحرک


برای چند لحظه به نقطه وسط خیره شوید بعد سر خود را عقب و جلو کنید به نظر می رسد دایره می چرخد
 
user posted image
 
   1      2      3    صفحه بعدی