به وبلاگ ستاره زیبای من خوش آمدید.

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 6 شهریور 1386
تقدیم
بدون تو نمیمونم
یکشنبه 16 اردیبهشت 1386
عزیزم
 
www.taranehhagroups.blogfa.com
 
www.taranehhagroups.blogfa.com
 
www.taranehhagroups.blogfa.com
 
www.taranehhagroups.blogfa.com
 
 
www.taranehhagroups.blogfa.com
 
یکشنبه 16 اردیبهشت 1386

www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com 

www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
یکشنبه 17 دی 1385
تقدیم به همسر عزیزم

         

 

Image hosting by TinyPic

 

 

         

پنجشنبه 14 دی 1385
برای همسر عزیزم
قلبم برای تو می تپه
سه شنبه 28 شهریور 1385
تقدیم به تو که عزیزترینی

 

چهارشنبه 8 شهریور 1385
تقدیم به تو که ....
 

سلامی گرم به زیبایی خورشید درخشان
سلامی که از اعماق وجودم سرچشمه گرفته
سلامی به زیبایی بهار سلامی به تو ای دوست
که به امید تو زنده ام و دوست دارم زندگی کنم
شبهایم در رویای ایران در کنارت بهترینم به رویا سپری میکنم تا
به آرزویم برسم
تنها آرزویی که مرا از مرگ  نجات میده.
دوستت دارم همانقدر که خدا تو و من را دوست دارد و به من
زندگی میبخشد
چشمانم را میبندم و با تمام وجود از اعماق قلبم 
دعا میکنم :
ای خدایی که در آسمانی
گناهان مارا ببخش همان طور که کسانی که به ما ظلم کردند بخشیدیم مارا از هر بدی دور بدار و به ما حیات جاودانه ببخش
و بیماران راشفا بده و فلبهای شکسته را پیوند ی محکم
زمین را پاک ساز با باران نعمتت به ما زندگی ببخش
 
آمین
 

چهارشنبه 1 شهریور 1385
تقدیم

به نام خداوند مشکل گشا
  
SALAM
سلامی به سپیدی برف کوهسار به تو نازنین و بهترین یار
 
  
 
 پرور دگارا!
نیایش های بارانی ام را پذیرا باش تا با نم نم بانگ اذان تو از سرزمین خواب و رویا به دیار نماز و بیداری پر گشایم و با تسبیحی از یاس های عاشق گلبرگ های تشنه ی وجودم را با ذکر نام تو سیراب کنم از هجوم اندوه شب نا امیدی محفوظ بدارم.
 
  

 مَحرمِ دل
باز گویم غم دل را که تو دلدار منی
در غم و شادی و اَلَم یار منی
 
جز گل رویِ تواَم در دو جهان یاری نیست
چهره بگشای ز رویم که تو غمخوار منی
 
چشم بیمار تو ای می زده، بیمارم کرد
پای بگذار به چشمم که پرستار منی
 
مَحرَمی نیست که مرهم بنهَد بر دل من
جز تو ای دوست که خود مَحرَم اسرار منی
 
زاری از غمزه ی غم زایِ تو پیش که کنم؟
باکه گویم که تو سرچشمه ی آزارِ منی؟
 
بر گشا موی خم اندر خم و دست افشان باش
به خدا، یار منی، یارمنی، یار منی
 
  

 نسیم راز گو
وقتی که آهنگ موسیقی را در پیرامون خانه ی خود شنیدی با خودت هیچ فکری نکردی؟ شب تاریک و خفه بود، اما آن کس که در این تاریکی روی سنگی نشسته بود و چنگ می زد، من بودم.
با زبان موسیقی به تو راز دل می گفتم. می گفتم: «دلدار من، همه جا جز روی تو نمی بینم. به هیچ چیز جز تو فکر نمی کنم». اما ناگهان سپیده ی سنگدل سر بر زد و مرا از کنار خانه ی تو راند. دوباره خاموش شدم.
آسمان تاریک بود. من و تو هر کدام روی زمین تنها بودیم و بسیار دور از یکدیگر به سر می بردیم. اما ناگهان عمر این جدایی به سر رسید، زیرا نسیم پیامبر ما شد. نسیم راز تو را به من گفت و اکنون دنیا را بار دیگر همچون بلوری شفاف می بینم که میان من و تو می درخشد.
ستارگان در آسمان بالا آمده اند. گمان داری که خودشان از نوری که بر ما می پراکنند بی خبر هستند؟
  

دلدار به من گفت: « اگر می خواهی از بر من بروی ، برو، زیرا سوگندی برای من نخورده ای. هیچ پیمان وفایی با من نبسته ای اصلاً به راه خود برو، از کشوری به کشوری سفر کن، در بستر یکی خستگی آن دیگری را از یاد ببر. هر جا زن زیبایی را دیدی دست در دستش گذار و با او راز شوق و هوس بگوی. هر جا از شراب تلخ سیر شدی، سراغ باده ی شیرین رو. اگر هم وقتی رسید که لبهای نرا از شراب شیرین تر یافتی، به نزد من باز گرد. من همچنان در انتظار تو هستم.
(هوفمانستال)
 
  
سخن این مقال:
 بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم.
برای هر چیزی که گذشت، غم نخور و به آنچه پس از آن آمد، لبخند بزن.
شکست نخوردن، موفقیت نیست. موفقیت حقیقی یعنی بعد از هر شکست، دوباره برخیزی.

شنبه 21 مرداد 1385
تقدیم

 

دوشنبه 9 مرداد 1385
وقتی تو آمدی پاییز دلم بهار شد، کویر دلم گلستان شد وقتی تو آمدی قلب شکسته ام پر از عشق شد زندگی ام پر از طراوت و تازگی شد تو مانند بارانی بر روی من باریدی و تن خسته و غم زده مرا پر از عشق کردی تو مانند گلی در باغچه ی قلبم روییدی و قلب سوخته مرا گلستان عاشقی کردی تو مانند مهتابی بر آسمان دلم تابیدی و دل تاریک مرا پر از نور عشق خودت کردی تو با گرمای وجودت آسمان سرد دلم را گرم گرم کردی وقتی تو آمدی احساس میکردم دنیا مال من است، چون تو دنیای منی تو همان امید زندگی منی که آمدی تو که آمدی گذشته های تلخم همه از صحنه قلبم سوخت و از بین رفت تو که آمدی تمام خاطرات گذشته از دفتردلم سوزاندم و همه را از صندوقچه قلبم بیرون ریختم و از یاد بردم! تو که آمدی عاشقی برایم پر معنا تر از گذشته شد کلام دوست داشتن مقدس تر همیشه شد، و داستان لیلی و مجنون برایم واقعی تر از قبل شد! تو که آمدی، تنهایی به عزا نشست ، غم سفر کرد و قلبم به استقبال عشق رفت. وقتی تو آمدی ساحل دریای دلم پر از مروارید و صدف شد،و دیگر کنار ساحل تنها نبودم تو نیز با من بودی تو مانند یک نوای عاشقانه در قلبم نشستی و قلب مرا با آن نوای آرامت پر از محبت کردی تو مانند پرنده ایی در دلم نشستی و با پروازت در آسمان دلم به من غرور پرواز به دشت عشق بخشیدی تو مانند یک خاطره ی شیرین در دفتر عشقم می مانی و خواهی ماند! دفتر عشق را همراه با کلام مقدس تو و با تمام خاطرات شیرینی که با هم داشتیم در صندوقچه ی قلبم میگذارم و کلیدش را به دست حق میسپارم
   1      2    صفحه بعدی